روزهای کودکی
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
دیروز به دیدن پدر و مادر خوبم رفتم گفتم دختر فلانی چه جوریه.مادرم گفت وای من! میخواهی برای پسرت بگیری. تو را به خدا تو برای پسرت زن نگیر. با شیطنت که در کودکی سراغ داشتم با هم دست به یکی کردند سر به سرم گذاشتند.پدر گفت: یادت هست بچه که بود تو مدرسه چه دوستانی برای خودش انتخاب می کرد.مادرم گفت: آره ا...
تورات
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
دیروز تورات میخواندم. وای من چه بد کردند با کتاب خدا.قصه های قرآن را در کنار هم گذاشتند سال و اسم و چندین خرافات و حرام حلال پنداری هم به آن اضافه کردند که اگر چنین نمی کردند در بهترین حالت کتاب کودکانه ی قصه های قرآنی می شد. خداوند در قرآن از قصه ها چون ابزاری برای ساختن انسان استفاده می کند گاهی ...
شیطان
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
گفت: زنها هم موتور سوار میشن چه جامعه دور از اسلامیگفتم: چه مشکلی داره کجای قرآن نوشته زنها اسب یا خر سوار نشن. ادامه دادم: اگر شما مدعیان حرف نزنید و جلوتر از خدا پیغمبر نروید شیطان دستش خالی میشه. دیگه نمی تونه لابه لای حرفهای قشنگ کارش رو پیش ببره.اون که نمی تونه فقط بگه: فساد و خیانت کنید. مجبور...
نیاز
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
در روز جاری رفتم استخر یادم رفت عینک شنا رو ببرم.عینک قرض نمیدادند خواست بخرم ۶۰۰ هزار تومن بود. خیلی پول بود. خلاصه یه کم شنا پا دوچرخه بی مزه رفتم تو قسمت آب درمانی رفتم. روم نمی شد به اونهایی که راه میرفتند توی آب و نیاز به عینک نداشتند بگم به من عینک بدهید.بچه های شیطون هم بودند تو دلم به شوخی...
برگی از امید
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
من از قلمه زدن گلدونهام فهمیدم گلها به امید زنده اند. تو پستهای پارسالم همیشه می گفتم اتمسفرم غریبه سوز است تا گیاهی پیش خودم ریشه نزنه نمیمونه. تا اینکه یه بار گلدونی تهیهم با خودم گفتم این که نمیمونه یه قلمه ازش بگیرم. قلمه اش ریشه داد و خودش هم برام موند. این کار رو تکرار کردم و همواره خروجی مثبت...
سفینه
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
امروز شبکه مستند در مورد سیارات منظومه شمسی و اینکه در فلان سال فلان سفینه رو فرستادند در مدارش قرار بگیره و ازش عکس و فیلم بفرسته. با این که این بحثها از علاقمندیهای رتبه یکم است اما حوصله نکردم گوش کنم. حس می کنم همش دروغ است این آدمخوارها هیچ جا نرفتند این حرفها واسه گنده نشون دادن خودشون است. ای...
املاکی خداوند
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
خداوند از فرط بیکاری برای بنی اسرائیل املاکی زده و سالها برای آنان به دنبال سرزمین است شک دارید جملاتی از عهد عتیق را بخوانیم.چند نمونه از آیات عهد عتیق که بر بخشیده شدن این سرزمین به بنیاسرائیل اشاره دارد عبارتند از: ۱ـ خداوند بر ابرام ظاهر شد. فرمود: من این سرزمین را به نسل تو خواهم بخشید. [۱]۲ـ...
رفیق شبهای دعا
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
رفیق من تو شبهای دعا تو چهار راه محله:رفیق شبهای دعا من تو گرفتاریهام همیشه بوته ای، گیاهی یا گلی بوده که باهاش درد و دل می کردم. ازش میخواستم برام پیش خدا دعا کنه.گلکم گو به خدایت نظرم بنمایداو نگهدار من است و نگه ام بنمایددل بسی تنگ شد از سختی دوران امابو که از لطف و کرم سهل ترم بنمایداین رسم من ش...
مراقبه
-
تاریخ: 1405/6/15 ساعت: 14:15
اون قدر بیماری مسخره ی مزمن دارم که نمیدونم اگه سالم بودم چه جور آدمی میشدم.مسلما کسی که با خودش درگیر است کمتر به دیگران فکر میکنه. شایدم برام خوب باشه چون به من حالت ایست میده. میگه صبر کن درد دارم.حالت ایست: بیشتر موجودات در پشت سر دیدی ندارند نمیتوانند فقط با دویدن خودشان را از خطر نجات بدهند با...
موعود - قسمت دوم
-
تاریخ: 1401/9/25 ساعت: 12:13
شام اول جوجه ای نازک بدنسر ز تخم آورد برون در انجمنگفته اند فرخنده این مولود بادنام او با یاد او موعود بادباشدا تا در پی همنام خودبر سر ما گسترد آرام خودرفت ایامی چو بر نوزاد دهرچشم و گوشش تیز و نو گردیده پرنام خود بشنیده در شام دعاگفت مادر از چه دارندم نداکیست این دیوی که شد همتای مناو نمیرد جز به ...
موعود ۳
-
تاریخ: 1401/9/25 ساعت: 12:13
قصه از آنجا آغاز شد که دیوی در برکه مرغابیها ظاهر شد. این دیو با دم خود اجازه بارش را به ابرها نمی دهد و آنها را از برکه دور می سازد. با خشکسالی حال مرغابیان رو به وخامت می گذارد و شروع به ناله و زاری به درگاه خدا می نمایند و دیو را لعن و نفرین می کنند. پیرشان می گوید بر دیو سیاه هیچ نفرین و آهی نمی...
پرواز
-
تاریخ: 1401/9/25 ساعت: 12:13
آن یکی بود و یکی دیگر نبودجوجه درنایی بر مادر غنودتا دو چشمش باز شد بر روزگارمادرش را دیده بود اندر کنارسوز پائیز می دمید از نای بادساز حرکت می نواخت سرنای باد⁷مادرش خواند بهر او آواز ترکهنه آوازی ز تازه تازه ترروز اول تا ز تخم آورد سرمیشنیدش زو از آن گردیده برزمزمه میکرد با مادر پسرخوش نوایی را دگر...